دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد*مهدی سابق*

بهتر است که ساده ترین توضیح را بپذیریم حتی اگر ساده نباشد حتی اگر چیز در خوری را توضیح ندهد.... درباره »
حامد*مهدی سابق*
مرد - مجرد
امتیاز: 9320

دنبال‌شدگان

(1566 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1017 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﺴﺖ ....! ﺣﺎﻝ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ .... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...!!! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ .. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ .... ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ .....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید … که چه آفتی به من زد رگ و ریشه هام سیاه شد , تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

عشق ... گالری جذّابیست که در آن برخی یکدیگر را می بوسند بعضی ها از آن بوسه ها نقّاشی می کشند و سایرین در حسرت لمس یک بوسه تابلوها را آرام آرام قدم می زنند !

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

گاه و بیگاه خسته میشوم از انتظار،/ از نبودنهایت آنگاه که باید باشی / از خیال پردازی هایم تا مرز جنون / از دیدن گامهای خیالیت که با چشمان همیشه منتظرم حک/ میکنم / بر جادۀ منتهی شده به کلبـۀ قحطی زده از عشقم! / گامهایی که / اگر بیایند / اگر بمانند / اگر از آن " تو" باشند / بر چشمان بی فروغم جای دارند....... / آه ! که براستی / اگر بیایی / اگر بمانی / اگر "تو" باشی / قلب خستۀ من، لبریز از عشق و امید خواهد شد / اگر که "تو" باشی / عشق بی دریغم پیشکش حضورت خواهد شد......... / انتظارت را دوست دارم / که شاید / که روزی / تو باشی....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

مرگ از راه میرسد بی انکه باورش کنند ،حتی اگر تلنگری هوشیارگر،از پیش امدنش را به فریاد در اید، نا منتظر است مرگ ،همچون مسافری که به نا گاه در استانه در ظاهر میشود، تا اهل خانه را به شگف در اورد

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

باید گذر کرد چون ابر عابری که از اقلیم های بی شمار میگذرد تا در سرزمینی ببارد که سزاورتر است....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

راه ها بسیارند.... ودر های بسته....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

آشنايي يک اتفاق وجدايي يک قانون است پس بيا حادثه ساز وقانون شکن باشيم

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدرزود دیر می شود!

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

بانوک انگشت حسرت زنگ دل را زدم... پشیمانی در به رویم باز کرد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

سلام...مهدی سنگ صبور بازم اومد

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

با من مـدارا می کنند اين کوچه ها امشب بغض مرا وا می کنند اين کوچه ها امشب درد مرا بايد ببينی تا کجای شهر با مويه نجوا می کنند اين کوچه ها امشب پشت تمام شيشه ها، چشمی به من خيره در من تماشا می کنند اين کوچه ها امشب بيش از تمام گريه تان، خنديده ام مردم! بيهوده حاشا می کنند اين کوچه ها امشب از من نپرسيده، تمام قصه را خواندند ديدم که غوغا می کنند اين کوچه ها امشب می ترسم از روزی که طوفانی شود چون من حالی که پيدا می کنند اين کوچه ها امشب

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

هر که مجموع نباشد به تماشا نرود یار با یار سفرکرده به تنها نرود .....(دیدگاه لطفا)

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

رخصت زیستن را دست بسته، دهان بسته گذشتم دست و دهان بسته گذشتیم و منظر جهان را تنها از رخنه ی تنگ چشمی ی حصار شرارت دیدیم و اکنون آنک در کوتاه بی کوبه در برابر و آنک اشارت دربان منتظر! دالان تنگی را که در نوشته ام به وداع فراپشت می نگرم: فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منت پذیرم و حق گزارم! چنین گفت بامداد خسته.