صدای پای باران
نردبام این جهان ما و منی است، عاقبت این نردبام افتادنی است، لاجرم هر کس که بالاتر نشست، استخوانش سخت تر خواهد شکست.
صدای پای باران
آنگاه که غرور کسی را له میکنی . . . آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران میکنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی آنگاه که بنده ای را نا دیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خورد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده میگیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ به سوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند؟؟
صدای پای باران
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
صدای پای باران
تابوت سیاه...فریاد رعدوبرق ...شرشر باران... صدای هق هق مردم...ناله ی پیر زمانه... در پس پنجره با صدای بی صدا کسی هست که مرا می خواند ... باران نم نمک می بارد... که چه زیباست صدایش ...چه طنینی دارد ... انتظارم به پایان آمد... قاصدکم خوش خبر بود...بوی سکوت و مرگ می داد... !!!خبر از مرگ آورده بود!!!
صدای پای باران
اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد!
صدای پای باران
هیچکس هرگز نمی داند چه سازی می زند دنیا چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها ......
صدای پای باران
آتش بگیر، تا که بدانی چه میکشم احساسِ سوختن، به تماشا نمیشود...
صدای پای باران
شعاع مهربانیت را روز به روز زیادتر کن آنقدر که روزی بتوانی همه را در آن جای دهی آن وقت تا خدا فاصله ای نیست...
صدای پای باران
فقر، شب را بی غذا سر کردن نیست . روز را بی اندیشه سر کردن است .
صدای پای باران
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب، به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید.
صدای پای باران
خویش را گم کرده ام، در سنگلاخ زندگی هر چه میگردم نمیدانم کجا افتاده ام...
صدای پای باران
سایه ها محصول ِ پشت کردن دیوار ها به آفتابند ، گستاخی ِ دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم . .
صدای پای باران
دیده نمی شوم. هیچکس مرا نمی بیند. آنقدر ظواهر پرنقش و نگار هست که منٍ ساده ساده دیده نمی شوم. نقش و نگار فریبنده را نمی خواهم. سادگی ام را دوست دارم. اما گویی دیگر کسی سادگی را نمی پسندد. پس من دیده نمی شوم.