#دیروز اینجا بود که #سکوت ِ قلب ِ مهربونت رو شکستی و بازم از #دلتنگی گفتی ... حتما الان پیش ِ خودت میگی این که نرسیده ب ِ #پنجره ِ فولاد ِ ... آره خب ... اطراف ِ پنجره ِ فولاد دلای ِ خیلی زیادی داشتن وصله میخوردن ... پیش خودم گفتم #امیر مردی ِ واسه خودش ِ ... میتونه با #درداش کنار بیاد ، پس #دلت رو لای ِ همین گلهای ِ قشنگ ِ کنار ِ گنبدش گره زدم.. #خیالت راحت محکم گره زدم که تمام ِ #گره-های ِ کور ِ #دلتنگیت وا بشه ...
#لیلی کجایی ... #واژه تو رو می جوید ... کجایی که واژه های سرد #احساس رو ب ِ زانو در آورده اند ... اصن واژه ، واژه #اسمت را ، حتی اشاره هایش رو هم #میبوسم ... دل ب ِ جاده ِ دور دستی از این #خاک میزنم که در آن عطر ِ خوش ِ #موهای ِ تو را ببویم ... من نفس میکشم !!! اندکی نفس کشیدن حوالی ِ عطر ِ نفسهایت را #میخواهم ... خفان ِ صدا از بس #نامت را صدا زده ب ِ اوج ِ #رسیدن ، رسیده است ...
#امیر یعنی واقعا میتونی اینجوری چلو جوجه درست کنی . میبینی داداشت نصفته . چه استعداد های داره . بعدازظهری رفتم بیرون سیخ نداشتم گرفتم و وسایل لازم رو تا بدونی من به غیر ِ مرغ کنتاکتی و ماکارونی و کیک درست کردن غذاهای ِ دیگر رو هم بلدم ، این #اقاقیا دوست ِ شومپتمون فکر میکنه من بلد نیستم و با دادن ِ این غذا به بچه های دنبالر اونا رو مسموم میکنم . اما این داداش #محمد و #محمد-امین و #فاطیما خودمون و #نداییی و #سعیده و #مسعودی دست پختم رو دوست دارند شک ندارم . بهتون اخطار میدم اگه یه بار دیگه بگین بلد نیستم غذا درست کنم ، بعد از ماه رمضون یه روز مرخصی میگیرم واستون بختیاری یا سلطانی درست میکنم که بزنید مانیتورهاتون رو بشکنید بپرید این ور از ما گفتن بودا !!! ( هر کی تونست بگه با چی تزینش کردم? ) با دقت نگاه کنید خب !!! سفره رو انداختم رو اُپن آشپزخونه عکس بگیرم بعدش اینقدر گشنه بودم پریدم بالای اُپن شام خوردم !!! #خدا خودتون رو هم شفا بده خب !!!
#خدایا این آبجی فاطیما واقعی ما رو شفا بده دیروز هم زنگ زده بود میگفت من درست حدس زدم نه !!! میگم چی رو ؟ میگه خب خطابی که دادی نخود فرنگی بود با هلو دیگه !!!
شُکر ِ #خدایی رو کنیم که گوشه ای از #نگاه ِ نگرانش به دُنیا میارزد ... #آسمان عرش ِ خدایی ست ... محتاج ِ نگاه ِ خلق بودن ننگ است ... #محتاج ِ نگاه ِ #حق بودن عشق است ... #عشق ...
#ملودی عشق ِ من . سر ِ صبح ِ تو تازه از خواب پا میشی ... اما من با #ملودی دخترم رفتیم #پارک قدم زدیم ، گذاشته بودم روی پاهام #قدم زدن رو یادش میدادم ... بعدش آوردم بردمش حموم دختر ِ خوشگلم ُ . بعدش موهاش رو شونه زدم . بعدش گفتم یه عکس ازش به عموها و عمه های خواب آلودش بدم سر صبح که تا لنگه ظهر خوابین خب ظهر اومدین عکس ِ #ملودی من ُ ببین یکم انرژی بگیرن خب
یه #دختر ، #پسرایی هستن کلا تو #توهم محض ِ مطلق به سر میبرند و بس .!.!.!
مث ِ دختر دایی ها و دختر عموها و پسر عموهام بعضیاشون ...
یادم ِ بچه که بودیم می نشستیم دور هم صحبت میکردیم ...
میگفتن آره #شوهرمون باید #بیبی [!] باشه مث ِ انریکه یا فلان خواننده ، اصلا تو اتاقشون رو میرفتم پُر بود از عکس ِ فلان خواننده زن یا فلان خواننده مرد ...
اما #عکس ِ ننه و باباشون هیچ جای ِ #اتاقشون جا نداشت حتی در حد ِ ی ِ عکس ِ سه در چهار لای ِ کیف پولشون ...!!!
داشتم میگفتم ... چند روز پیش داشتم حال ِ این روزاشون رو نگاه میکردم ، هیچکدوم به اون #توهم-ها دست نیافتن !!!
با یه آدم عادی اطراف کرج یا گوشه های تهران دارند زندگی میکننند یا ته ی ِ دهات ... با یکی یا دو تا بچه ...
حالا #تازه عکس ِ #پدر و #مادری رو که عمرشون رو دادند به شما رو #یادشون افتاده !!! اما دیگه ب ِ چه درد میخوره ...
اصن تو ببر ی ِ بنر از عکسشون بزن قاب رو دیوار خونت چه فایده داره !!!
@✿.•*´BITA ✿.•*´

13 سال و 2 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبلآجی موفق شدم
آجی پس چرا رو پروفایلم نشون نمیده ؟ همه مراحل رو رفتم اضافه هم زدم به آلبوم شناسه رو هم زدم اما نمیاد که
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی از خطابت عزیزم...
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبلعدد بهت داد؟
آره آجی عدد داد زدم اما بازم نیامود
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبلویرایشش کن ببین بازم نشون نمیده...
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل