raha
تو به من خندیدی و نمی دانستی من با چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت "حمید مصدق" * "جواب فروغ فرخ زاد به حمید مصدق" من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده ی تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت "برو" چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را... و من رفتم و هنوز سال هاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چه میشد اگر باغچهی خانه ی ما سیب نداشتbye
سلام دوباره چی شده؟؟
15 سال و 1 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبلgoshname.1 saato nim ta azan monde
15 سال و 1 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلتومیتونی رها میتونی!
15 سال و 1 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلkhoda kone vali omidi nadaram
15 سال و 1 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلبازم سلام
15 سال و 1 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 39 دقيقه قبل