*** ❤ مهرناز ❤ ***
تـقصـیر تـــو نیـست ... حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده کـه تـو نصـیب ِ دیـگری شـدی ...!
*** ❤ مهرناز ❤ ***
ببین مرا بانگاهی پر از همیشه ایستاده ام... انتهای راه لب مرز بی تو بودن. قبل از گره کور جاده...
*** ❤ مهرناز ❤ ***
به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امروز ظهر شیطان را دیدم !!! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت... گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را چه نیاز به شیطان .
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امشب پر از بغضم شانه ات ساعتی چندرفیق؟ ..........
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امشب پر از بغضم شانه ات ساعتی چندرفیق؟ ..........
*** ❤ مهرناز ❤ ***
مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تشری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند .
*** ❤ مهرناز ❤ ***
خداوندا آمده ام حس ات کنم خداوندا می خواهم برای همه ء داده ها و نداده هایت بوسه بارانت کنم خداوندا کمکم کن تا اینگونه بودن را باور کنم یاریم کن تا حس کنم تو را و همه ء رندگی را
*** ❤ مهرناز ❤ ***
زندگی رقص نجیبی ست که از چشمه ی بودن، جاریست رقص یک شاپرک بازیگوش لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . . رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . . رقص کِرمی شب تاب که شبیه تپش ِ خورشید است . . . زندگی شعر نجیبی ست که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار پر از قافیه است . . . چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟
*** ❤ مهرناز ❤ ***
اینجا خیلی سخته... من بلد نیستم
*** ❤ مهرناز ❤ ***
"دلــــتَنگــــ ے " حسـ ِ نبودن ِ کســـ ے اَستــْ کهــ ِ تَمامــ ِ وجودَتـ ـــ ْیکــ ـــْبارهـ تمنـــــا ِے بودنَشـــْ را مے کــــنَد "بـ ــ ے بــَهـــونهــ "
مهرناز کجایی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
14 سال و 3 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبل