*** ❤ مهرناز ❤ ***
کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود
*** ❤ مهرناز ❤ ***
قصه عشقت را ... به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
*** ❤ مهرناز ❤ ***
تو را بی مضایقه وسعت دادم و خودم را خلاصه کردم فقط در دو حرف تو
*** ❤ مهرناز ❤ ***
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
*** ❤ مهرناز ❤ ***
خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...
*** ❤ مهرناز ❤ ***
בل آدم ها بـہ انـבازه ے حرفشوטּ بزرگ نیست ولے حرفے ڪـه از تـہ בل باشـہ مے تونـہ آבم بزرگے بساز ـہ پس از تـہ בلم میگم: בوست دارم
*** ❤ مهرناز ❤ ***
اگر بدانی که کیستی / چه میخواهی چرا می خواهی / اگر خود را باور داشته باشی با اراده ای پولادین / با نگرشی پس سازنده می توانی به خواسته هایت دست یابی / می توانی زندگی را از آن خود سازی / اگر بخواهی اگر بخواهی
*** ❤ مهرناز ❤ ***
لبخند می زنیم .. به آسمان ، به هر جایی که امکان دارد ، به زمین ... خداوند عاشق ماست چه سعادتی از این بالاتر ...