*** ❤ مهرناز ❤ ***
"دلــــتَنگــــ ے " حسـ ِ نبودن ِ کســـ ے اَستــْ کهــ ِ تَمامــ ِ وجودَتـ ـــ ْیکــ ـــْبارهـ تمنـــــا ِے بودنَشـــْ را مے کــــنَد "بـ ــ ے بــَهـــونهــ "
*** ❤ مهرناز ❤ ***
ببین مرا بانگاهی پر از همیشه ایستاده ام... انتهای راه لب مرز بی تو بودن. قبل از گره کور جاده...
*** ❤ مهرناز ❤ ***
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من،
وزن رضایتمندی ست
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکو
*** ❤ مهرناز ❤ ***
בل آدم ها بـہ انـבازه ے حرفشوטּ بزرگ نیست ولے حرفے ڪـه از تـہ בل باشـہ مے تونـہ آבم بزرگے بساز ـہ پس از تـہ בلم میگم: בوست دارم
*** ❤ مهرناز ❤ ***
به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امروز ظهر شیطان را دیدم !!! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت... گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را چه نیاز به شیطان .
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امشب پر از بغضم شانه ات ساعتی چندرفیق؟ ..........
*** ❤ مهرناز ❤ ***
امشب پر از بغضم شانه ات ساعتی چندرفیق؟ ..........
*** ❤ مهرناز ❤ ***
هرگاه بر آستانت به گدایی برخاستم، تو را بخیل نیافتم و چون آهنگ تو کردم، هیچگاه تو را گرفته و ناپذیرا ندیدم، بلکه همواره تو را شنوای دعاهایم و رواکننده خواسته هایم یافتم. اکنون دیگربار به تو پناه جسته ام،پس پناهم بده. و از تو امان طلبیده ام،پس دست از یاریم برمدار. گدای درگاه توام،پس محرومم مگردان. دست به دامان تو ام،پس مرا مران. و دعاگوی کبریای توام،پس نومیدم مکن. آمين يا رب العالمين