من یه عاشق این فیلم بودم و هستم خیلی فیلم با حال و جالبی بود و پر معنایی بود؛بنظر من بهترین سریالی بود که تا حالا پخش شده مخصوصا آهنگش (مرگ تدریجی یک رویا)
داستان:نویسندهای جوان به نام مارال عظیمی (سامیه لک) با نوشتن یک رمان معروف میشود و تاثیر زیادی بر زندگی وی میگذارد و با وسوسههای خواهرش (ستاره اسکندری) و آریان (ناصر طهماسب) یک منتقد ادبی از همسرش حامد یزدان پناه (دانیال حکیمی) جداشده و به ترکیه میرود.داستان با رویدادها و شخصیت های جدیدی همراه می شود و در نهایت مارال عظیمی دوباره به ایران باز می گردد و مجدداً با حامد ازدواج می کند.در واقع اگر به ماجرای داستان توجهی بیشتر شود، متوجه خواهید شد که مارال عظیمی در واقع قسمت ناتمام آخرین داستان خود را ادامه می دهد. سبک فیلم در واقع به دو سبک غربی و ایرانی نوشته شده است به طوری که در قسمت های اول داستان شاهد به تصویر کشیدن دنیا و زندگی یک خانواده ی اصیل ایرانی یعنی خانواده ی یزدان پناه هستیم و در اواسط داستان سبک فیلم تغییر کرده و به نوعی از داستان نویسی غرب الهام گرفته است. علیرضا محمدی؛ نویسنده ی سریال مرگ تدریجی یک رویا، داستان را به دو سبک نگاشته است به صورتی که سبک درام و اکشن را در برمی گیرد.
يه روزم ميادمن ميام تو اتاقمي بينم پسرم داره سيگار مي کشهنمي دونم چي کار مي کنم اون موقعشايد يکي بزنم زير گوششنه به خاطر اينکه سيگار مي کشه..........به خاطر اين که کم آورده...
یکی از رفیقای ما هر موقع میخواست بره شهر بازی با خودش چند تا پیچ از تعمیرگاه باباش برمیداشت میبرد ... بعد هر وسیله ای رو که سوارمیشد به بغل دستیش که اوصولن آدم ترسویی بود میگفت ... یا ابرررررررررررررلفضل این دیگه از کجا باز شد خخخخخخخخخخخخ)