محمدعلی
سردرگم تو کوچه ها سرگردون کاش میشد خدا قدیما رو برگردونه
محمدعلی
گفت بریم من که همه چی رو از دم باختم ، گناهش پای کسایی که منو پس انداختن ....
محمدعلی
پسر گفت لعنت به این بختِ بد ، خونه مامیونه واسه وقت بعد سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری ، اگه پایه ای خونه دوستم بریم
محمدعلی
هعی ... امان از این زمان ، زمانی که دیگه برد توان از این زبان ....
محمدعلی
و اشک می باره .....................
محمدعلی
تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید ـــــ.
محمدعلی
آروم اشاره زد شیشه اتُ بده پایین ،،، فقط میتونیم امشبُ باتو باشیمُ بس اینو گفت و در ماشینُ بست