یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش
#جان-تو........................ روزی هزار بار باید برای دوستانم توضیح بدهم ، که در دنیای بیرون از شعرهایم ، پای هیچ عشقی وسط نیست... باور که نمی کنند ، جان تو را قسم می خورم...!!
رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده میگه: یه دوبار بپوشی جا باز میکنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده میگه: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه! مملکته داریم؟
می گویند یک روزی هــست ، کـه چرتــکـه دسـت میگیـرند و حساب و کتاب میکننـد! و آن روز تـــو بایـد تــــاوان ِآن چه با من کردی را بدهی! فقـط نــمیدانم تــاوان دادن آن موقــع تـــو به چه درد ِ مـن میخورد!!!!!
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 31 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 56 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 53 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 21 دقيقه قبل