دختر دایی بنده رفته دندونپزشکی عصب کشی کنه! طی 3 جلسه از درد دو بار با پا کوبیده به دکتر بدبختش، 4 بار زده تو سرش، دو بار دست دکتر رو چنگ زده خلاصه زده یارو رو لت و پار کرده! امروز همون دکتره اومد خواستگاریش : ایشالله همه جوونا خوشبخت شن
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده 5 دقیقه اول خونواده 5 دقیقه دوم خونواده 1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه 3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟ من : نه چطور ؟ یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ مرد پسرت معتاد شده..... من : :0 بابام : زد تو گوشم. هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم داستان داریم ما با بابا مامانمون....والا
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 17 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 19 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 14 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبل