دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چُز را دو تا می بیند ! ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟! گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....
می گویند یک روزی هــست ، کـه چرتــکـه دسـت میگیـرند و حساب و کتاب میکننـد! و آن روز تـــو بایـد تــــاوان ِآن چه با من کردی را بدهی! فقـط نــمیدانم تــاوان دادن آن موقــع تـــو به چه درد ِ مـن میخورد!!!!!
کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند تو کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند تو کجایی که همین نزدیکی، عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند کجایی که ببینی، حالا دل خوش، مثقالیست دلخوشی سیری چند؟ صبر کن سهراب قایقت جا داری، من از این اهل زمین بیزارم
امتحانات پایان ترم مریدان بود و مریدان بس در کف سوالات بودند که ناگهان شیخ سر رسید و بر همه آنان خنده ای زد و فرمود : اگر در طول سال تحصیلی به درس گوش میدادید و هی رم نمیکردید و خشتکها جر نمیدادید و سر به بیابان نمیگذاشتند اکنون همانند چهارپایان در گل گیر نمیکردید و مریدان بعد از سخنان شیخ همه خفه کرده و سرجای خود ذوب شدند
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبل