یکی تعریف میکرد،داییش بعد 40 سال دانشجو شده بوده! جلسه ی اول تیریپ کت و شلوار و کیف به دست رفته سر کلاس دانشگاه! همه دختر و پسرا توی کلاس فکر کردن استاده! اینم پررو پررو کم نیاورده! یه ربعی صحبت کرده براشون و آخرش گفته : عزیزان من استادتون نیستم،ولی قول بهم بدین چون سن و سالم از همه تون بیشتره من مبصر باشم ..! )
گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد ؛ که بیاد تو تنهاییم ....و من اجازه ندم !و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه : مگه من مردم که تنها بمونی ... !!
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 25 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 20 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 48 دقيقه قبل