سهم این روزهای من از زیارتِ شما همین بوده که هر صبح، پیش از آنکه آفتاب بیاید به مشرق رو کنم و دستهام را به سینه بسپرم تا بر لبهام که صلهبسته فراق است شبنم حضور بنشیند: سلام خورشیدِ خورشیدها
ميگويند دل به دل راه دارد ... وقتي تو گريه ميكني و من ميخندم ! وقتي تو دعا ميكني و من گناه ... وقتي تو به جاي ما ندبه ميخواني و من به جاي خودم هم نماز نميخوانم... دل من به تو راه دارد يا دل تو به دل من ؟!