« به نام خدا » من مي خواهم در آينده شهيد بشوم،براي اينكه...... معلم كه خنده اش گرفته بود، پريد وسط حرف هاي دانش آموز گفت :ببين عزيزم ! موضوع انشاء اينه كه شما در آينده مي خواهيد چي كاره بشين بايد در مورد شغل يا كار آيندت بنويسي...مثلا پدر خودت چيكاره است؟ ... آقا اجازه شهيد شده
آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . ..... عید مبعث مبارک باد
کدام مسئله را حل می کنی؟برای کدام امتحان درس می خوانی؟به چه امید نفس می کشی؟کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟از خیال؟از کتاب؟از لقب شامخ دکتر؟یا آدامسی که مادرت هر روز صبح در کیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟دیر رسیدن اتوبوس؟دیر رسیدن سرکلاس؟نمره Aگرفتن؟دلت را به چه چیز بسته ای؟به مدرک؟به ماشین؟به قبولی در دوره فوق دکترا؟
آی پسرک دانشجو!به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدارند؟
آی دخترک دانشجو!به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشاندند و آنان را زنده به گور کردند؟در کردستان حلقوم کسی را پاره کردند تا کدهای بیسیم را بیابند؟بتو چه مربوط است که موشکی در دزفول فرود بیاید و به فاصله زمانی انتشار نور محله ای نابود شود یا کارگری که صبح به قصد کارخانه نورد خارج شده و دیگر باز نگشت و همکارانش او را روی دست تا بهشت آباد اهواز بدرقه کردند؟
به تو چه مربوط است که کودکانی در خرمشهر از تشنگی مردند!هیچ می دانستی؟حتما نه!...
اما تو اگر قاسم نیستی و اگر علی اکبر نیستی حرمله نیز مباش!که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اصغر را به زمین باز پس نداد و نمی دانم که این خون (خون خدا)با حرمله چه می کند؟!همین...