مینا پارسایی
رد خون بود بر تن حمام هق هق گيج خواهري در مه پنج باره خودكشي كردم واي باز من زنده ماندم كه....
مینا پارسایی
همه ي شهر نقش رستم بود پرت ميشدم به عمق تنت تيغ تيزي كه خنده را سرداد روي جا پاي لحظه ي زدنت
مینا پارسایی
تو نبودي، درد با من بود درد يك عمر رفتن و رفتن توي يك قبر، زندگي شدنم توي يك قبر لعنتي مردن
مینا پارسایی
مثل يك هيس بر لبي كوچك دارم انگار منفجر...شده ام روي تختي بدون اكسيژن مرگ را باز منتظر شده ام
مینا پارسایی
كشتند من را پاي حجله مثل گربه
مینا جون فقط در حد شعر باشه زیباست
15 سال و 1 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبل