مینا پارسایی
او زيبا ترين تجربه ي زندگي زشت من است
مینا پارسایی
و درد های تیزی که همین نزدیکی ها ایستاده منتظرند تا زانو بزنی و قسمتی از لطافت گلوی معصومت را بخراشند .
مینا پارسایی
آه از این پنجشنبه های مزمن . از این راه یخ زده ی گلو که درست همین روز باید مسدود شود
مینا پارسایی
پنجشنبه های مزمن ... صفحه صفحه ی تقویم ؛ سپید ... سیاه دوباره ورق ورق ...
مینا پارسایی
من یه آدمه سیاه و سفیدم یه روز خوب یه روز بدم یه روز آدما رو دوست دارم یه روز ازشون فراریم یه روز از آدما دلگیر میشم یه روز ازشون راضیم یه روز خودمو هیچ می دونم یه روز دیگه دیوونه ولی همه ی روزا خودمو عاشق می دونم (((دنیا)))
مینا پارسایی
زخمي چشماي تو ام چشمات رو روي هم بذار
مینا پارسایی
گفت پنج وارونه چه معنا دارد؟
مینا پارسایی
آی انسان هاناله کنید.اما دردل شب هنگامی که همه جا تاریک است. درسکوت وتنهایی تنهای تنها
مینا پارسایی
يکي مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسرگفت:برتو عاشق شده ام. زن گفت:برمن چه عاشق شده اي،خواهر من ازمن خوبتر است واز پس من مي آيد ،برو و براو عاشق شو.پسر از آنجا برگشت ودختري بدصورت ديد،بسيار ناخوش گرديدو بازنزد زن رفت وگفت:چرا دروغ گفتي ؟زن گفت:توراست نگفتي. اگر عاشق من بودي،پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت این داستان عشق های امروزیه ماست.
مینا پارسایی
باآ مدنت جنون من کامل شد دیوانه پرید از قفس عاقل شد من دیر به ذات زندگی پی بردم افسوس شناسنامه باطل شد
مینا پارسایی
روزی هزار بار می میرم ... از دست زندگی
مینا پارسایی
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پــا بستی گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی (((خیام)))
مینا پارسایی
هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است