مینا پارسایی
تر جيح ميدهم همه چيزم را از دست بدهم تا اينكه يك بي همه چيز باشم...
مینا پارسایی
هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي افتد. بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم...
مینا پارسایی
آنجا چه سودي عايد دست خودت شده؟ يك عمر سگ دورفتن و بازم بدو،بدو
مینا پارسایی
من خيس خيس گريه اي انگار توي آب اينجا رهايم كن درون اين قفس ، برو
مینا پارسایی
بازم نكن از بند نافي كه مرا به تو باران مي آيد ، با تو ام، ماما نيا جلو
مینا پارسایی
مثل يك هيس بر لبي كوچك / خدا نگهدارتون
مینا پارسایی
رد خون بود بر تن حمام هق هق گيج خواهري در مه پنج باره خودكشي كردم واي باز من زنده ماندم كه....
مینا پارسایی
همه ي شهر نقش رستم بود پرت ميشدم به عمق تنت تيغ تيزي كه خنده را سرداد روي جا پاي لحظه ي زدنت
مینا پارسایی
تو نبودي، درد با من بود درد يك عمر رفتن و رفتن توي يك قبر، زندگي شدنم توي يك قبر لعنتي مردن
مینا پارسایی
مثل يك هيس بر لبي كوچك دارم انگار منفجر...شده ام روي تختي بدون اكسيژن مرگ را باز منتظر شده ام