یلدا
توسط پیامک
غزل غزل به یادتو قدم قدم فدای تو نفس نفس برای تومنم همیشه یادتو
یلدا
آسمان که باشی بغلت خواهم کرد فکر گستردگی واژه نباش همه در تنهایی من جا دارد
یلدا
همیشه ابرها می بارند ولی آدمها عاشق ستاره ها می شوند . . . نامردیست . . . آنهمه گریه را به یک چشمک فروختن.
یلدا
اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که گنج, "جنگ" می شود... درمان, "نامرد" می شود... قهقه , "هق هق" می شود... اما دزد همان "دزد" است ... ... ... درد همان "درد..." و گرگ همان "گرگ
یلدا
دیگه به آینه ها هم اعتماد ندارم؛ کلاهی که سرم گذاشتی رو نشون نمیدن. تمام حرفهای ناگفته ام ؛ همین سکوتی است.....که می شنوی. من و تو "مــــــــــا " شده ایم نمی دانستم که "ما "یمان آوازی می شود برای گاوی که در طویله ی دلت مخفی کرده بودی
یلدا
دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست اگر برف بیاید هست اگر برف نیاید نیست مثل دنیای من اگر تو باشی هستم اگر نباشی .....!
یلدا
خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه… دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه… نتونه به هیچکی اعتماد کنه… هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه, آخرش برسه به یه بن بست … تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه … اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه… خبری از آسمون هم ندیده مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟! بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره … خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…
یلدا
ای کاش یه ذره...فقط یه ذره... شهامت داشتم ... اونوقت واسه پنهون کردن... "این بغــــــــــــــض لعنتی " سرفه نمی کردم ونمی گفتم:مثل اینکه سرما خوردم... اونوقت دیگه بهونه اشکـــــــــــــام رفتن پشه تو چشمم نبود... خستــــــــــه ام از جواب دادن های دروغکـــــــــــــــــــــی... از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت کنم... تا کسی نفهمه روزگارم عالیه ....برای سوختن... برای نابودی... من به اینا کار ندارم... دلم واسه تـــــــــــــــــــــــو...تنگ شــــــــــــــــــــده ...
یلدا
چشم انتظارم ... چند وقتیست که نامه هایت نمیرسد ... نمی دانم پستچی مریض شده یا پست خانه خراب است ... تو که مینویسی؟؟؟
یلدا
فـــآصِلــﮧ ها مُــهـِــمــــ نـیستــــــ... مُـــهـِــمـــــ دِلــهـــآیـِـمــآن اَستــــ ڪــﮧ در ایــــن حَوآلــــــﮯ هَـــر لَحظـــﮧ بـِهـَـمـــ نـَــزدیـڪتـَــر مــﮯ شَـــوَنــد
یلدا
اگــــــــــــــر . . . هـدفــے بــرای زنــدگــــے . . . دلـــی بــــراے دوسـت داشـتـــن . . . و خـــدایـے بــرای پـــرستـــش دارے . . . خــــــــــو شـــــبــــــخـــــتـــے
یلدا
حرف هایت را که میشنوم بیشتر عــاشِقَت میشوم گوشــــم ، جانـــــــم ، روانــــــم ، آرام میگیــــــــرد بیشتر مبـــتلا میشم کنـــارم که باشی کنـــارم کـه باشــی تمـــام دنیــا بـــــازوان تــــــــوسـت مَست مــی شَوَم از تـــــو
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلم بهانه ات را می گیرد ... چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ... صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم - هان مرا صدا کرد ی ؟ دلم تنگ است ... صدایم کن ...