(خندون خاندان) mina
بعداز مدت ها دیدمش.. دستامو گرفتو گفت چقدر دستات تغییر کرده..خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم..تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:بی معرفت! دستای من تغییر نکرده.. دستات به دستای اون عادت کرده...
(خندون خاندان) mina
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی هاحسرت ها را می شمارمو باختن هاوصدای شکستن را... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردموکدام خواهش را نشنیدموبه کدام دلتنگی خندیدمکه چنین دلتنگــــــــــــــــم ...
(خندون خاندان) mina
حــوصــله ام بـــرفــی سـت بــا یـک عــالــمه قنـــدیـــل دلتـــنگی از گــوشـه ی دلــــم آویـــــزان ! آهــــای ! کـــافــی ســت کمــی “هــا” کنــید تـــا کــه “آب” شــــوم !

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبل@yedokhtare 웃
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبل@مارچلو
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 15 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبل