misagh
همیشه کسانی که خدمت می کنند....
misagh
در روزگارقدیم ..............
misagh
در دنیا هیچ چیزی به اندازه آموختن برای ساختن یك زندگی انسانی اهمیت ندارد و این آموزش از هر قوم و ملیتی میتواند باشد.
misagh
انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند/ انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد/ انسان های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
misagh
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند/ انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند/ انسان های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
misagh
درباره گـــلاب میدونید چرا توی مراسم عزا گلاب زیاد استفاده میشه؟ چرا گلاب میریزند روی لباس و بدن عزادارها؟ چرا توی مراسم عروسی این گلاب استفاده نمیشه؟ چرا وقتی شاد هستیم کسی دست به گلاب نمیزنه؟ به خاطر اینکه گلاب غم زدا است. ترشح ئیدروفین و اندروفین را در مغز متعادل میکنه و احساس آرامش و آسودگی به آدم میده. شب اگه فکرای بد توی کلهات میاد، اگه هی اینور و اونور میشی نمیتونی بخوابی کافیه یک پارچه سفید برداری و روش گلاب بریزی و بگذاری زیر سرت. تا صبح مثل یک دسته گل میتونی بخوابی. نسخه دوم هم پیشنهاد میکنم یک لیوان بردارید و یک چهارم آن را عسل بریزید و دو سوم آب جوش و کمی گلاب. قبل از خواب این شربت را صرف کنید ببینید چه حالی میده واسه خواب
misagh
انسان های بزرگ درد دیگران را دارند/ انسان های متوسط درد خودشان را دارند/ انسان های كوچك بی دردند
misagh
انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند/ انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند/ انسان های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند
misagh
سلام دوستان ، عصرتون خوش.............
misagh
از آن کس که با تو برخورد می کند یک بار بترس و از آن کس که خودش را به تو می چسباند، هزار بار.
misagh
آدمی را آدمیت لازم است. عود بی بو، خاصیت هیزم را هم ندارد.
یک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار
15 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 26 دقيقه قبلیک بزرگراه و در زیر باران شدیدى که میبارید ایستاده بود. ماشینش خراب
شده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى بود. او که کاملاً خیس
شده بود دستش را جلوى ماشینى که از روبرو میآمد بلند کرد. راننده آن
ماشین که یک جوان سفیدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته باید توجه
داشت که این ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنشهاى میان سفیدپوستان و
سیاهپوستان در آمریکا بود. مرد جوان آن زن سیاهپوست را به داخل ماشینش
برد تا از زیر باران نجات یابد و بعد مسیرش را عوض کرد و به
ایستگاه قطار رفت و از آن جا یک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا
سوار تاکسى شود.
زن که ظاهراً خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را
پرسید. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست.. با
کمال تعجب دید که یک تلویزیون رنگى بزرگ برایش آوردهاند. یادداشتى هم
همراهش بود با این مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کردید بسیار متشکرم.
باران نه تنها لباسهایم که روح و جانم را هم خیس کرده بود. تا آن که شما
مثل فرشته نجات سر رسیدید... به دلیل محبت شما، من توانستم در آخرین
لحظههاى زندگى همسرم و درست قبل از این که چشم از این جهان فرو بندد در
کنارش باشم.. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بیشائبه به دیگران
دعا میکنم.»
ارادتمند
خانم نات کینگ کول

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 24 دقيقه قبلپاک شد به چی میخندی بزار دوباره بزارم
15 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 23 دقيقه قبلخیس میشیم کتک میخوریم سرمامیخوریم آمپول میخوریم شانس بیاریم سینه پهلو میکنیم
15 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 23 دقيقه قبلbe in ke migi khis mishim kotak mikhorim ...................
15 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبل