میترا
اینجا بدون تو ... خورشید همین لامپ سقفی ست قرص ِ صورت ات که جلوی چشم هایم را بگیرد زلزله از شانه هایم شروع می شود اینجا بدون تو ... اینها بلایای طبیعی اند کاش کسی برایم نماز آیات می خواند
میترا
پلکها را پایین بکش... بهشت چشمانت... چقدر هوس انگیز است.... بعضی وقتها... هوس چیدن به سرم میزند.... دست خودم نیست .....این آدم... آدم شدنی نیست...
میترا
ديشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفت بودند ... لعنتیا یادشون رفته بود که خواب آورن , نه يــــــــاد آور ...
میترا
روزگار ِ بی حوصلگی هاست … بگویی مراقــبم باش ؛ میگذارندت زمین و می روند ! قـرص بمــان رفـیق …قــرص بمـــان …
میترا
خیالت گاهی میلرزاند مرا هفت، ممیز هشت درجه در مقیاس ریشتر...
میترا
مرا آنطور که بايد ميشناخت نشناخت تقصير او نبود اين روزها... هرکسي کار با فيلترشکن را بلد نيست . . . !
میترا
جـــــهـــــــــــــــنــ ـــم ايـــــــنــــــــــــجا ســـــــــــــت وقـــــــــــتـــــي مـــــــــــــن امـــــــــــــــروز مـــــــــي مـــــــيـــرم و بــــــــــاز فــــــردا زنــــــــــــــــده ام....
میترا
از اين آمد و رفت ها دلم گرفت يا نيا ...... يا نرو .......
میترا
در مزرعۀ سوخته ام چون آدمک ... خیره بر سایۀ خود می نگرم و کلاغی ... که مرا از تــــــــــــــــــــــــــــــه دل قاااااااااااااااااااااااار می زند هر روز !!!
میترا
هیچ چیز اتفاقی نیست و من اتفاقی بودم که هرگز برای تو نیفتادم ...
میترا
از دور دل مـی بـــــرد... از نـــــزدیـــک ،ایــــمان هــم ....!
میترا
به یاد بسپار، کسی که چرایی برای زندگی کردن داشته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت...
میترا
دلتنــــــــگم ! همـــــــــین ! و ایـــــــن نیــــــاز به هیــــــــچ زبــــــان شـــــاعـرانه ای نـــــــــدارد !!!!
میترا
روباهه اومد پای درخت گفت : سلام زاغی ... زاغی با دستش پنیرو چسبید و گفت : من عمرا به تو پنیر نمیدم !! روباه گفت : یه عمره همتون اسیر شورای تالیف کتب درسی هستین ، وگرنه تا حالا کدوم خری دیده روباه پنیر بخوره !؟؟؟