میترا
بابا بزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده 2 تا پسر دارم 2 تا دختر با 9 تا نوه تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد ـ
mohammad
توسط پیامک
سلام من این پست رو ارسال کردم
حمیده
سلام. صبحتون بخیر و شادی.
یاس
اگه یه روزی بچه داشتم . . .
میترا
ترس ازهجوم حـضورم ..چیزی جز تنهایی بامن نیست .. هر روز تكراريست صبح هم ماجرای ساده ایست گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند.
میترا
نصیحت دوستانه
دلی را که گرفته، دست هرکسی ندهید تا برایتان باز کند
آروین
سلام به همه دنبالریون عزیز
میترا خانم با دنبالر سرشو گرم کن دیگه هوس خرید نکنه
14 سال و 9 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبل
14 سال و 9 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبل