میترا
لذت بردن یعنی بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره، آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ ، اونم با عشوه بگه : بله، نوش جان، تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی
میترا
تو را به جان پرندگان آسمان همین فصل تا هفده مان هجده نشده برگرد. آخر پای کدام نماز و نیاز جا مانده ای؟
میترا
یه پروانه را با دستات می گیری بعدش می خوای ببینی زنده هست؟ انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه محکم بگیری....می میره دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
میترا
بر باد رفته ترین آرزوی پاییزست : دل کندن برگ از آغوش درخت !
میترا
رفتی و با خود بوی باران را ازین دیوارها بردی تشنگی اکنون لحظههای خستهای دارد امتداد چشمهایم را هیچ ابر دلپذیری پر نخواهد کرد رفتی و ما را غیر دلتنگی، کسی چیزی...
میترا
به دریا فتاده ام به کجا می کشدم این موج تا چشم کار می کند خبر ز ساحل نیست .
میترا
جدیدأ با دیوار حرف میزنم... میدونی از شخصیتش خیلی خوشم اومده ی جورایی! محکمه... ثابته... آرومه... غلط نکنم اونم از من خوشش اومده!
میترا
برایتان آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد .
میترا
زندگی فرصت بس کوتاهی است تا بدانیم که مرگ ؛ آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست مرگ هم حادثه ای است مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست.
میترا
میدانی ؟ تنها دلیل اینهمه دیوانگیهایم اینست که نمیخواهم مدیون و گناهکار روزی کشیده شوم به دادگاه آرزوهایم!
میترا
یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟ میگه آره ، گفتن بابات مرد ! گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن !
میترا
رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر دیگه مرده
میترا
شکایتم از تو را پیش خدا بردم! احضارمان کرد به دادگاه! خدا با دیدن تو خود را باخت! حق را به چشمان تو داد! تو تبرئه شدی من مجازات!!

15 سال و 9 روز و 1 ساعت و 51 دقيقه قبل

15 سال و 9 روز و 1 ساعت و 45 دقيقه قبل