میترا
از اين آمد و رفت ها دلم گرفت يا نيا ...... يا نرو .......
میترا
در مزرعۀ سوخته ام چون آدمک ... خیره بر سایۀ خود می نگرم و کلاغی ... که مرا از تــــــــــــــــــــــــــــــه دل قاااااااااااااااااااااااار می زند هر روز !!!
میترا
هیچ چیز اتفاقی نیست و من اتفاقی بودم که هرگز برای تو نیفتادم ...
میترا
از دور دل مـی بـــــرد... از نـــــزدیـــک ،ایــــمان هــم ....!
میترا
به یاد بسپار، کسی که چرایی برای زندگی کردن داشته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت...
میترا
دلتنــــــــگم ! همـــــــــین ! و ایـــــــن نیــــــاز به هیــــــــچ زبــــــان شـــــاعـرانه ای نـــــــــدارد !!!!
میترا
روباهه اومد پای درخت گفت : سلام زاغی ... زاغی با دستش پنیرو چسبید و گفت : من عمرا به تو پنیر نمیدم !! روباه گفت : یه عمره همتون اسیر شورای تالیف کتب درسی هستین ، وگرنه تا حالا کدوم خری دیده روباه پنیر بخوره !؟؟؟
میترا
بیا دوست معمولی باشیم" .... ترجمه : خـــــداحـــــا فــــــظ ... !!!
میترا
یادمان باشد... صرف نظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد، دنیا به خاطر غم وغصه ی ما از حرکت باز نخواهد ایستاد!!!
میترا
ولش دلت برا اون "آدم" تنگ ميشه...، بعد برا "اون روزاتون" تنگ ميشه...، آخرش... دلت برا خودت تنگ ميشه،...آدمي كه تو اون روزا بودي!!!
میترا
گــويــی پــدر ژپتــوی نجــار از ســرمــا، پينــوکيــوی عــزيــزش را در اجــاق مــی ســوزانــد، اينگــونــه کــه تــو مــرا . . .