میترا
روزگار ِ بی حوصلگی هاست … بگویی مراقــبم باش ؛ میگذارندت زمین و می روند ! قـرص بمــان رفـیق …قــرص بمـــان …
میترا
خیالت گاهی میلرزاند مرا هفت، ممیز هشت درجه در مقیاس ریشتر...
میترا
مرا آنطور که بايد ميشناخت نشناخت تقصير او نبود اين روزها... هرکسي کار با فيلترشکن را بلد نيست . . . !
میترا
هی میخواهم گم ات کنم به عمد اما... هی پیدایت میکنم اتفاقی
میترا
خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم… اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
میترا
لـــــــحظه های ســــکوتم؛ پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم...!!!
میترا
آشنایی ما قدیمیست سالها ما غروب ماه را تماشا کردهایم و قرنها ماه غروب ما را
میترا
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی “رفـــــــتنــــ ” همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی “لــــــازمـــ” است…