میترا
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ، میبوسمش ... صیقلی عاشقانه اندکی نمک به رویش ، نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم...... از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید خیالش تخت ، من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...
میترا
باران حضورت که ببارد تنهایی ام خشکسالی اش را تعطیل می کند به حرمت قطراتی از جنس تو
میترا
یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!
میترا
و یاد می گیری که خیلی می ارزی زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
میترا
ثبت احوال در شناسنامه ام همه چيز را ثبت كرده جز احوالم...
میترا
خدايا به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت... نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟
میترا
آبي باش... مثل آسمان... تا عمري به هواي تو "سر به هوا باشم"
میترا
هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد: نخست، آنچه نيستيد و دوم ، همه آنچه هستيد!
میترا
باران بیایدیا نیاید... توباشی یا نباشی خاطرت باشدیا نباشد خیس از یاد توام قدش به عشق نميرسيد ...غرورم را گذاشتم زيرپاهاش باز هم نرسيد....
میترا
دل ساده برگرد و در ازاي يك حبه كشك سياه شور گنجشك ها را از دور و بر شلتوك ها كيش كن كه قند شهر دروغي بيش نبوده است
میترا
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم… ! و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است بی اهمیت ، رد شدی
میترا
هوای دل ابریست .. نه .. ابری نه .. طوفانی .. اری .. .. این گونه بهتر است . هیچ می دانی چه آشوب برپا شده است .. بیا بنگر.. همچون شهر فرنگ.. بگذریم.. همانند باقی موارد ..
میترا
تا کوه قاف خواهم رفت .. ته ته دریا .. به جنگ دیو هفت سر خواهم رفت .. هر آنچه لازم باشد ... اما تنها می خواهم بدانم در کدامین نقطه به دنبال کلید باید باشم..