میترا
قطار راهت بگیر و برو.كه نه كوه توان ریزش دارد! نه ریز على پیراهن اضافه! هیچ چیز مثل سابق نیست...
میترا
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند
میترا
خدایــــــــــــــــا ! دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن
میترا
گفتن دوستت دارم تنها یکی دو ثانیه زمان میخواد ولی پیدا کردن کسی که بهش این حرف رو بزنی یک عمر زمان میخواد
میترا
گفتن دوستت دارم تنها یکی دو ثانیه زمان میخواد ولی پیدا کردن کسی که بهش این حرف رو بزنی یک عمر زمان میخواد
میترا
بعضي وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افته، دولا می شن تا گردو رو بردارن، الماسه می افته تو شیب زمین، قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره. می دونی چی می مونه؟ یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت
میترا
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند ولی به دنبال همان آجر لق دیوارت هستند که: تو را فرو بریزند
میترا
خیال کردی وقتی به همراه ديگري از کنارم می گذری دنیا به آخر می رسد...!!!!! دنیایت من بودم که به آخر رسیدم ....وتو اکنون هیچ نیستی
میترا
در کشوری که سایه ی آدم های کوچک ، بزرگ دیده شود
خورشید در حال غروب است....!!!
میترا
منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه: این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی باز کنی! .