میترا
کوچکتر باشد یا بزرگتر چه فرقی میکند؟؟؟ باید انقدر ادم باشد که پای حرفش بماند تا به ارامش برسی!!! و گرنه دهان هر نااهلی بوی گند دوستت دارمهای الکی را میدهد
میترا
زنده بودن یعنی همین چشمهایت همین منحنی ِ بی نقص ِ لبخندت ... میدانستی عمر ِ جاوید میخواهد این دستهای ِ تو؟
میترا
پنجره را رو به فصلی باز می کنم که حال و هوایش مستم می کند پیچک می شوم سقف آسمانش را ساده تر از بارانش می بارم و بی پروا تر از برگهایش می رقصم عریان ترین دفترم کجاست پر از هجوم عاشقانه های بی تردیدم...
میترا
بدتر از دست های آلوده هم وجود دارد دست های شسته از همه چیز
میترا
در کدامین لحظه دفن شد کودکی ام که هنوز مجهول است مزارش... من همان روزها را دوباره میخواهم کاش تو را بازگشتی بود و مرا جراتی به جبران... افسوس رفتی و تمام خاطراتم را به زیر خاک سرد بردی افسوس...
میترا
در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
میترا
می دانی چرا دوستت داشتم ؟؟ چون در ان زمان مترسکی بیش نبودم که به دوستی با کلاغ هم رضایت داشت
میترا
بعضی زخمها را باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی اما بعضی زخمها باید باقی بمونه که راهت رو هیچ وقت گم نکنی
میترا
خدايا نسيم نوازش كجاست ... كويرم ، سرآغاز بارش كجاست بيا تا به لبخند عادت كنيم ... به اين راز پيوند عادت كنيم بيا ساده مثل چكاوك شويم ... بيا باز گرديم و كودك شويم
میترا
نگاهت! نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته ام ...
میترا
چه خوش خيال است!!فاصله راميگويم!!بخيالش...توراازمن دور كرده...نميداندتوجايت امن است اينجاميان قلبم
میترا
زلال که باشی سنگهای کف رودخانهات را میبینند، برمیدارند و نشانه میروند دُرست به سوی خودت!