میترا
رَد که می شدی قلبم هنوز می تپید من خوش اقبال ترین نعش ِ روی ِ زمینم
میترا
همان جایی که هستی بمان دور بایست من آخرین نقطه تنهاییت نیستم جنبه آدمها کمتر از آن است که حتی به تنت نزدیک شوند چه رسد به حریم روحت پس بیا این گونه باشیم دوری و دوستی!!!!
میترا
وقتی قــــــــــــرار نیست برگردی ... پلهای پشت سرت را خراب کـــــــــــــن مبادا وسوسه ام کنند دنبالتــــــــــــــــ بیایم
میترا
وقتی قــــــــــــرار نیست برگردی ...
پلهای پشت سرت را خراب کـــــــــــــن
مبادا وسوسه ام کنند دنبالتــــــــــــــــ بیایم
میترا
از من تا خدا راهي نيست ؛ فاصله ايست به درازاي مـــــن تا مـــــن ! و در اين هياهوِي غريب ... من ، اين من را نميابـ ـــ ـــم
میترا
بیخودى پرسه زدیم،صبحمان شب بشود.بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود. ماخدا را باخود سر دعوا بردیم،و قسمها خوردیم.ما بهم بدکردیم،ما بهم بدگفتیم، ما حقیقتها را زیرپا له کردیم.وچقدر حظ بردیم،که زرنگى کردیم. روى هرحادثه اى حرفى ازپول زدیم،ازشما مى پرسم:ماکه راگول زدیم؟
میترا
گــــــــــاهي.... يـــــــــك نگــــاه ســـــــــــــــــــرد... روي زمستان را هم كم مي كنـــــــــد
میترا
هر چه از دست ميرود بگذار برود... چيزي که به التماس آلوده باشد نمي خواهم هر چه باشد ..... حتي زندگي
میترا
در کوچه باد می اید این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد
میترا
در قفس باز مانده بود . پرنده پر وسوسه به بیرون سرکی کشید اما از وسعت دنیا ترسید .فکر پرواز را از در نیمه ی باز فراری داد و در را بست .
میترا
اینجا زمین است. رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند..
میترا
یکــ من و یکـــ جاے خالے تو و دستان من و این همـِ جاے خالے دستانـَتـــ در دستانـَمـ و یکــ دنیا عاشقے کهـ منتظر ماستـــ تا فرصتـــ هست باید پُر کنمـ این حجمـِ خالے ِ دستانـَمـ را با دستانـَتـــ!!!
میترا
و من نماز آیات می خوانم هراس ندیدنت را...