كبوتر لب تنگ ماهى نشست و گفت: سقف قفست شكسته، چرا خود را از بند نمي رهانى؟ ماهى با چشمهاى زيبايش نگاهى حسرت بار به كبوتر آزاد كرد و گفت: به خوا برا كه ري...
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه ست...تازه همان تازه اسیر شدن،تازه پوسیدن،تازه کهنه شدن،تازه مردن وتازه تازه هایش مردن نیست؟...مفهوم تازه برای من خوردن و برای او فنا شدن نیست؟..جهانیان پیرو تازه هایند وحق کهنه و شاید افسانه ی کتابهای تاریخ باشد،و در نهایت شاید حق برای ما ناحق یا حق همان ناحق است.تازه را باید نیک نگریست.:
از سرنوشت غمگين مباش. چه بسا سگ هايي بر روي اجساد شيرهای جنگل سبز رقصيدند،شادي كردند و خود را بزرگ پنداشتند.ولي نميدانستند شير،شير ميماند و سگ،سگ. حتی با قلاده های طلا...
باشه بدو که دنبالت کنم . دزد و پلیس یا گرگم به هوا
14 سال و 1 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط موبایل