پـــریســــا
روزتون چه جوری گذشت !؟ اگه دوست دارین بنویسین : )
mahbobe
یارو نه درس خونده ، نه شغلي داره، نه ماشيني خلاصه هيچي نداره ازش ميپرسي ازدواج كردي؟ با اعتماد به نفس ميگه هنوز دم به تله ندادم ......ددددددددلامصب تو خودت تله اي.....................
microboy
عشق نبوغ عقل است.((توسنل))
sa@t 4 hast




14 سال و 2 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبلplz dast b 2a bardariiid hamegi
ان شاالله میرسی . اصن غصه نخور.
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلبا اجازه




14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبلاولا كه خونواده ساعت 6 صب رفته بودن -مسافرت به مدت 10 روز،اونم بدون من-
صب با زور بيدار شدن جهت جبران نخوندن درس -مثلا قرار بود ساعت 6 بلند شم بخونم-
و بلاخره بيدار شدن
بجاي درس،حالا من چي بخورم؟ -رفتن به بقالي سر كوچه جهت خريد بسكويت و شير و آتا آشغال-
پس از پايان پروژه ي صبحانه تازه جزوه ي 50 صفحه اي زبان تخصصي مهندسي رو در دست گرفتن -ساعت چنده؟،ديرم شده بايد برم امتحان-
آغاز پشيموني -واي بيچاره شدم،هيچي نخوندم-
حركت بسمت دانشگاه -حين حركت خوندن جزوه-
رسيدن به مقصد -خيلي خونسرد شماره ي صندلي رو پيدا كرده و نشسته-
دادن برگه ي سوالات -كلي خواهش از خانوم مراقب جهت تقلبي،بخدا گرفتار بودم نخوندم-
و اينجا بود كه به لطف حافظه ي خوبم همه ي سوالا رو نوشتم -از دار دنيا قط يچيز خوب دارم،حافظه ي خوووووب-
در راه برگشت به منزل به دليل نبود اتوبوس،جهنم از ضرر با سواري ميرم -انتظار جهت اومدن دو مسافر-
و بعله،بلاخره دو كبوتر دانشجوي عاشق اومدن -تكميل ظرفيت و نشستن در جوار اين دو كركس عاشق و گوش دادن به اراجيفشان-عزيزم امتحانتو چطور دادي؟،عزيزم من خراب كردم،اووووووووووووووووووووع
رسيدن به مقصد -اينجا،خوزستان-بندر امام خميني-ترمينال خليج فارس-دماي هوا 57 درجه-رطوبت هوا 70 درصد بالاتر از حد مجاز-آدم آب پز ميشه
درون منزل -خدا هيچ خونه اي رو بدون زن نكنه،حالا من چي بخورم؟،و باز هم بقالي سر كوچه و باز هم تحمل كنسرو-
پس از نوش جان كردن ناهار-واي حالا كي ميخواد ظرفا رو بشوره؟-
و اينجا بود كه يك جرقه در من ايجاد شد -برم زن بگيريم حداقل از دست شستن ظروف خلاص بشم-
پس از انجام عمل شريف شستن ظروف -افتادن پاي كامپيوتر،تالار،دنبالر-
مدتي در پاي ميز و سپس -اندكي استراحت،ولو شدن بروي تخت،و غرق در رويا-نه ببخشيد كابوس بود
با صداي آيفون از خواب بيدار شدن -بله؟ممد پاشو برو مغازه-همسايه روبرويي كه به سفارش پدر قراره هر روز منو سر همين ساعت بيدار كنه-
پيش به سوي مغازه به همراه لپ تاب
ديگه مشتري نيس بهتره برم خونه
رسيدن به منزل كه تنها با مغازه چند متر فاصله دارد
با تاريك شدن هوا بنده بازم غمباد گرفته كه حالا شام چي بخورم؟
جهت ايجاد تنوع در برنامه ي غذايي شام امشب املت داريم
بعد از صرف شام كامپيوتر،دنبالر
و اين داستان بمدت 10 روز ادامه دارد...
انشاء بیست !!!!
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبلايوووووول خانم معلم

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبلمن هميشه انشا خوب مينوشتم