☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
زندگـــــــی همیشـــه در جریانه، ولی مشـــــــکل اینجاست : کـــه مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره . . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دیدنت مانند کشیدن کبریت در باد سخت است اما من به معجزه عشق ایمان دارم و اخرین کبریتم را در باد میکشم
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
مرنج از من ، که دل را نباشد طاقت رنجت / به دنیایی نمی بخشم صفای قلب یکرنگت .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
میگن یه نخ سیگار آدم رو آروم میکنه. من موندم این هم آدم قد یه نخ سیگار نیستن؟
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
سفر بود و من و حیرانی دل سفر آغاز بی سامانی دل شنیدم با نگاهم جاده می گفت رسیده نوبت ویرانی دل
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
نسیـم، دانه را از دوش مـورچـه انـداخت. مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوش گرفــت و رو به آسمان گفــت: گـاهـی یـادم مـی رود کــه، هستی… کـاش بیـشتـر نسیـم بـوزد.
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دل خوش میطلبم سیری چند ؟ / پای در بند به زنجیری چند ؟ با چنین باده و جامی ساقی / تو بگو عشق و صفا سیری چند . . . ؟
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست / در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم / بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
ديدي دلت شکست روي زمين ريخت،ريز ريز،تکه تکه و آسمان باز آبي ماند! ديدي روح سبزت زير چرخ ماشين هاي خارجي لجن مال ميشد و قيامت هم نشد ديدي پاهايت از خستگي زار ميزدند و همه آنها که شبها برايشان گريه ميکردي،روزها به خاطرشان از ابزارهاي انساني طعنه مي شنيدي حتي در کوچه بن بست، نم از باران و برکت،رحمت خدا به فکر کفش هاي پاره تو نبودند،آرام و مؤدب به فکر نگاه عشق هاي مغازه اي شان بودند! ديدي مردانگي مي ميرد، و فلک باز فلک ميماند ديدي آفت همه شکوفه هاي درخت سيب را کشت و طبيعت ساکت بود ديدي که مي مردي و خدا هم با تو ميمرد؟ ديدي عشق را سر بازار، با جنون و ابتذال حراج ميکردند و الهه اي حفاظتش نمي کرد! ديدي خدا را شکستند، باز ساختند، شکل يک دستگيره ي زيبا براي دروازه قدرت! و هيچ فرشته اي از او دفاع نمي کرد! به خود مي گويي ديدي! ولي به ديدنت سوگند که نديدي!