☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش ..... همینجور که داشت کارشومیکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مي خواي نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه ..... قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن؟ فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه! قصاب اشغال گوشتهای اون آقاي خوش تيپ رو میکند و میذاشت برای پیره زن ..... اون جوانی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟ پیرزن نگاهی به جوان کرد گفت: سَگ؟ جوون گفت اّره ..... سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره ..... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟ پیرزن گفت: مُیخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُیخُوره ..... جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه آهي كشيد وگفت ايراني هست، ولي مثل خودم بدبخته نِنه ..... اینا رو برا بچههام میخام اّبگوشت بار بیذارم! جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
امشب دوباره اومدے تا رویاهام رنگـــے بشـــہ شاید همیــטּْ خواب عمیق پایاטּ دلتنگـــے بشـــہ امشب دوباره اومدـے تا خوابمو رنگـــے کنـــے تا چشماے مغرورمو درگیر بـــے صبرے کنـــے دارم نگاهت میکنم داره ازم دل مـــے برے چش برنمیدارم ازت تو از همـــہ زیباترے
قهری بام بدجمس؟
12 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایل