☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
تنها یک برگ مانده بود … درخت گفت : منتظرت میمانم ! برگ گفت : تا بهار خداحافظ ! بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود …
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !! نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!! .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
آدم هـــای کنــــارم مثل جُــــمعه می مــــــانند معلــــــــوم نمیکند “فــــــرد” هستــــند یا ” زوج” … پُــــر از ابـــــهامند… .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم …. گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !! .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی .. من هنـــوز روزها را می شــمارم!.. و تـــو پیدا نمیشوی !.. یا من بازی را بلــد نیستم ! یا تو جر زدی ! .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،
من در اوج قصه گم شده ام….!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد
از دلتــــ که مایه بگذاری
ســوخـــــته ای . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
زن که بـاشـے … عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد ! راسـت مـے گـویـنـد . . چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه.. “تـو” .. مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے
چرا خودتو معرفی نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

14 سال و 2 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبلچون مهم نیست
14 سال و 2 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 5 دقيقه قبلبرای شما مهم نیست برای من خیلی مهمه ...اصلا من بی معرفت ..تو که معرفت داری خو بگو اسم تو

14 سال و 2 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبلچی شده داداشی ؟

14 سال و 2 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبلاذیت میکنه .... نمیگه کی هست بی معرفت

14 سال و 2 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبل