Mona
اندیشه هاى ما سرنوشت ما را رقم می زنند . آنچه امروز هستیم ثمره اندیشه هاى دیروز ماست و فردا چیزى جز اندیشه هاى امروز ما نیست ، پس بزرگ بیندیشید تا بزرگ زندگى کنید . .
Mona
دو پسر بچه ی سیزده و چهارده ساله کنار رودخانه ایستاده بودند که در آن هنگام یک مرد شرور که بزرگ و کوچک فرقی برایش نداشت، برای سر کیسه کردنشان سراغ آنها رفت، ابتدا به پسر بچه ی سیزده ساله که خیلی زرنگ و باهوش بود گفت: "من شیطان هستم اگر به من یک سکه ندهی همین الان تو را تبدیل به یک خوک می کنم" پسر بچه ی سیزده ساله زبر و زرنگ خندید و او را مسخره کرد و برایش صدایی در آورد! مرد شرور از رو نرفت و به سراغ پسر بچه ی چهارده ساله رفت و گفت: "تو چی پسرک! آیا دوست داری توسط شیطان تبدیل به یک گاومیش شوی یا اینکه الآن به ابلیس یک سکه می دهی؟ "پسر بچه ی چهارده ساله که بر عکس دوست جوانترش خیلی ساده بود با ترس و لرز از جیبش یک سکه ی پنجاه سنتی درآورد و آن را به مرد شرور داد! مرد شرور پس از گرفتن سکه ی پنجاه سنتی از پسرک ساده به سراغ پسرک سیزده ساله رفت و خشمش را با زدن لگد و مشت بر سر او خالی کرد و بعد رفت. چند دقیقه بعد پسرک زرنگ به سراغ پسر ساده آمد و دید او در حال اشک ریختن است، علت را جویا شد، پسرک گفت: "با آن پنجاه سنت باید برای مادر مریضم دارو می خریدم" پسرک سیزده ساله خندید و گفت: "غصه نخ
Mona
به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.
Mona
لطفا دقت کنین بچه ها چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟! چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟! چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟! چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟! چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟! چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟! چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟