دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Mona

خالق من \"بهشتی\" دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛ و \"دوزخی\" دارد، به گمانم کوچک و بعید؛ و در پی دلیلی... درباره »
Mona
زن
امتیاز: 2937

دنبال‌شدگان

(543 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(627 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

Mona
07.jpg Mona

دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته

Mona
1.jpg Mona

Mona
Mona

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند

Mona
Mona

اندیشه هاى ما سرنوشت ما را رقم می زنند . آنچه امروز هستیم ثمره اندیشه هاى دیروز ماست و فردا چیزى جز اندیشه هاى امروز ما نیست ، پس بزرگ بیندیشید تا بزرگ زندگى کنید . .

Mona
Mona

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان، آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.

Mona
Mona

الاغه زیر ابرو برمیداره میره جنگل همه نگاش میکنن میگه: چیه آهو ندیدید

Mona
Mona

دو پسر بچه ی سیزده و چهارده ساله کنار رودخانه ایستاده بودند که در آن هنگام یک مرد شرور که بزرگ و کوچک فرقی برایش نداشت، برای سر کیسه کردنشان سراغ آنها رفت، ابتدا به پسر بچه ی سیزده ساله که خیلی زرنگ و باهوش بود گفت: "من شیطان هستم اگر به من یک سکه ندهی همین الان تو را تبدیل به یک خوک می کنم" پسر بچه ی سیزده ساله زبر و زرنگ خندید و او را مسخره کرد و برایش صدایی در آورد! مرد شرور از رو نرفت و به سراغ پسر بچه ی چهارده ساله رفت و گفت: "تو چی پسرک! آیا دوست داری توسط شیطان تبدیل به یک گاومیش شوی یا اینکه الآن به ابلیس یک سکه می دهی؟ "پسر بچه ی چهارده ساله که بر عکس دوست جوانترش خیلی ساده بود با ترس و لرز از جیبش یک سکه ی پنجاه سنتی درآورد و آن را به مرد شرور داد! مرد شرور پس از گرفتن سکه ی پنجاه سنتی از پسرک ساده به سراغ پسرک سیزده ساله رفت و خشمش را با زدن لگد و مشت بر سر او خالی کرد و بعد رفت. چند دقیقه بعد پسرک زرنگ به سراغ پسر ساده آمد و دید او در حال اشک ریختن است، علت را جویا شد، پسرک گفت: "با آن پنجاه سنت باید برای مادر مریضم دارو می خریدم" پسرک سیزده ساله خندید و گفت: "غصه نخ

Mona
Mona

به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

Mona
0_483185001329299069_taknaz_ir.jpg Mona

Mona
Mona

یارو خیلی گشنه ش بود از پشت شیشه رستوران نگاه میکنه میبینه یکی داره کباب میخوره! با انگشت میزنه به شیشه ! یارو میگه :چته ؟ میگه :پیازهم بخور

Mona
1268538873.jpg Mona

chaghtarin zan khoda junam duset daran

Mona
Mona

نظرات مختلف دانشجویان در باره سوسک ! »» نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک : دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد ! دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست ! دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند ! دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !

Mona
Mona

ســیلی واقعیت رو درســت وقتی می خوری که ؛ وســط زیباترین رویا هســتی … !

Mona
Mona

لطفا دقت کنین بچه ها چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟! چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟! چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟! چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟! چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟! چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟! چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟

Mona
Mona

با این گرونی گوشت ، دیگه کم کم آبگوشت تبدیل میشه به off goosht

Mona
Mona

زمستانی سرد \"کلاغ\" غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه ، گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند
 زمستان تمام شد و کلاغ مرد
 بچه هاش که نجات پیدا کردند ، گفتند :
آخيش خوب شد مرد ، راحت شدیم از این غذای تکراری
\"این است واقعیت تلخ روزگار ما !