arash
فـرهنـگ لـغـتهــا نـیـاز بـه ویــرایــش دارند ! بـرای مـعنی دلـتـنـگی احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت، دلتنـگی یــعنـــی تـــو . . .
arash
از وقتی که تــو رفتی آینده هیچ وقت نیامد که هیچ گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .
arash
*روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونهای از چرخش بماند که من در نزدیک ترین فاصله ازتو مرده باشم ...! *
arash
حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.
arash
یادمان باشد ... اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکیم... پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم... یادمان باشد.... سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم... یادمان باشد... اگر خاطرمان تنها ماند.... طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم....
arash
درگیر رویای توام... منو دوباره خواب کن. دنیا اگه تنهام گذاشت... تو منو انتخاب کن. دلت از آرزوی من... انگار بی خبر نبود. حتی تو تصمیمای من... چشمات بی اثر نبود. خواستم بهت چیزی نگم... تا با چشام خواهش کنم. درارو بستم روت تا... احساس آرامش کنم. باور نمی کنم ولی. انگار غرور من شکست. اگه دلت میخواد بری... اصرار من بی فایدست. [♥
arash
هنوز تازەای با همان نیروی عظیمی که در خود نهفتەای گلویم از طعم گس کالت گرفتە است چه آسان آه از نهادم برمی آوری چه آسان بغضم را می شکنی و از دیدگانم سرازیر می شوی می توانی از زخم کهنە ای که بر دلم نهادەای هر سال، هر ماه ، هر روز ، هر لحظه که بخواهی سر برآری و پیشانی دلم را بر آستان غم بسایی چگونه از تو می توانم گفت در برابرت قدرتی ندارم تمامی هنرم تحمل و سکوت است تا روزی مرا هم در کام خود فروبری چون او...
arash
من آمده ام با یک کوله بار پر از حرف اشتیاق یک شاخه گل رز یک مشت ستاره سلام و دلخند من و واژه تو و سکوت به سوی آرامش دلنوشته.............
arash
رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من پیدا شو چو ماه نو یک شب به خانه من تا ریزد گل از رخت در آشیانه من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم ز برت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم اگر مراد ما برآید چه شود؟ شب فراق ما سر آید چه شود ؟ به خدا کس ز حال من خبر نشد که به جز غم نصیبم از سفر نشد نروی یک نفس ز پیش چشم من که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم رفتم رفتم رفتم رفتم,,,,,,
arash
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است اسمش را صدا کنم... امضا: من و تنهایی ...
arash
غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن شرر زده بر جان جدایی تو نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم عشق تو شد چون دام بلا کرد ه پریشان حال مرا چه چاره کنم با جدایی تو (2) در آتش آهم دو دیده به راهم که بی تو اسیر سکوت شبم بیا به کــنارم ببـــین شب تارم بیا که دگر جان بود به لبم ,,,,,,,,,,,,,,
arash
حواست به دلت باشد.. این روزها دل را می دزدند بعد که به دردشان نخورد جای صندوق پست آن را در سطل آشغال می اندازند..و تو خوب میدانی دلی که المثنی شد.. دیگر دل نمیشود...
arash
نمونه سوالهای رایج توی همه ی خونه ها این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه ؟ چی از جون این یخچال بدبخت میخوای ؟ کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟ کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟ این موقع شب با کی حرف میزنی ؟ چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟ کی غذای منو خورده ؟
arash
سخت است براي كسي كه آتش گرفته است توضيح بدهي كه .... نبايد بدود !!!!
arash
نعره هاي هيچ شيري خانه ي چوبي ام را نمي لرزاند من از سكوت موريانه مي هراسم.....