arash
با پرنده ی صبح شروع شد تابید ، نور شد و سپاس گفت صبح پرنده را بیدار کرد شعر خواند ، آواز نور آمد ، یار بیدار شد صبح بخیر خورشید من.................
arash
بیا حواسمان را پرت کنیم مال هرکس دورتر افتاد عاشق تر است. اول خودم ، حواسم را بده تا پرت کنم...
arash
کاش گرگی می آمد و دستان سفید کرده اش را نشانمان می داد و در را برایش باز می کردیم … لعنتی … در این خانه را گرگ ها هم نمی زنند دیگر !!!
arash
گرگها همیشه زوزه نمیكشند گاهی هم می گویند: دوستت دارم و زودتر از آنكه بفهمی بره ای میدرند خاطراتت را و تو میمانی با تنی كه بوی گرگ گرفته...
arash
گــويــی پــدر ژپتــوی نجــار از ســرمــا، پينــوکيــوی عــزيــزش را در اجــاق مــی ســوزانــد، اينگــونــه کــه تــو مــرا . . .
arash
::::: خون سیاوش ::::: وای اگه خون سیاوش دامن شب و بگیره اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره سهراب قصه بمیره وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیوفته رو خاک وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه دیگه از غرور این خاک چی میمونه ....
arash
این چرندیات که مینویسم و کسی نمیخواندشان، همه شان برای روز مباداست! وقتی بیایی این هارا پرت میکنم جلویت،تا بدانی که چه میگذشت وقتی نبودی.
arash
دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند ... و این رنج است .
arash
سكوت را مي پذيرم اگر بدانم روزي با تو سخن خواهم گفت؛ تيره بختي را مي پذيرم اگر بدانم روزي چشمان تورا خواهم سرود؛ مرگ را مي پذيرم اگر بدانم روزي تو خواهي فهميد كه "دوستت دارم"...
arash
زندگی جریان دارد حتی در جوهر خودکارم که تنها بلد است نام تو را بنویسد ..................
arash
دیوانه میشوم وقتی، پشت این نقطه چیزی را نمیبینم! پشت این همه حرف برایم جز دلواپسی نمیماند! در این همه رنگ، رنگی از تو نمیبینم! ... یادت رفته همه چیزمان را ! قرارمان این نبود!بود؟ وقتی برگ زرد خشک شده میبینم یاد قول و قرارمان میافتم! مگذار بیشتر از این بگویم که همان باقی مانده ها هم میریزد! حرمت نگه داشته ام!
arash
زن جنس عجيـــــبي ست ..چشم هايش را که مي بنـــــدي ؛ديد دلــــش بيشتر ميشود !دلش را که ميشــــکني ؛بـــــاران لطافت از چشم هايش سرازيــــــر،انگـــــار درست شده تا روي عشــــق را کــــــم کند................
arash
قرن هاست جستجوگر آدم هستم تا لذت خوردن یک سیب سرخ را با او تجربه کنم مشکل از من نیست نه من ، نه سیب سرخ ، نه شیطان تو نایاب شده ای آدم ,,,,,,,,,,,,
arash
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر †قهر قهر تا قیامت†را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .
arash
هیچ پلی مرا با این همه فاصله به چشمان تو پیوند نمی زند می دانم هر چه من بیشتر جلو می آیم رانش چشم های تو فاصله را بیشتر می کند . . .