من نمیدونم چه صیغه ایه خونه خواهرم که هستم صلح و صفاس با بچه هاش...بعد خونه بابام که هستیم هر دیقه دعوا میشه و چش دیدن همدیگه رو نداریم با خواهرم و بچه هاش
بعد یه بار عموم تهران بوده ماه رمضون بعد هی میبینه همه جا صفه واسه حلیم...یه جا میره بخره بخوره ببینه چیه آخه این حلیم؟...بعد یه قاشق که همونجوری بدون روغن و شکر و دارچین میذاره دهنش همونو هم به زور قورت میده...میگم خب عموی عزیزتر از جاااانننن حلیم خوردن آداب دارد...ترکای اینجا در این حد از حلیم خبر ندارناااا
یه چی بگم دلتون کباب شه؟...ترکای اینجا به حلیم اعتقادی ندارن!...ینی یه چیکه حلیم یافت می نشود...بعد من ماه رمضونی یه قاشق حلیم هم نخوردم...هق هق هق...اون روز مامانم داش میپخت ها نمیدونم چی شد...بذا برم استعلام بگیرم ازش بیام
اونروز به همکارم میگم من پسورد اینترنت بانکم باطل شده بیزحمت سی تومن بریز به حساب بورسم...بعد از اینکه ریخته میگم سی تومنو بالا کشیدم لازم نداشتم...میگه آره آره باهاش برو آنتالیا!...میگم پس برو بیزحمت یه سی تومن دیگه هم بریز یکیو هم بزنم زیر بغلم دوتایی بریم
این سریال خدافظ بچه هس که میده موقع افطار؟...هی اون نوزاده رو نشون میده من دلم میییییییره...انقد بچه اونقدی دوس دارمممممم...خواهرامون هم دیگه کوپن بچه دار شدنشون تموم شده بچه مچه نخواهیم داشت...چیکا کنم خُ
به همکارم میگم جلللل الخالقققق در عرض 48 ساعت که عضو دنبالر شدم تا حالا 37 نفر فالوم کردن!!!!(البت تا الآن که اینو مینویسم شدن 42 تا)...با خنده جواب میده دختری دیگههههه
خانواده به زور ما رو دارن میبرن پارک هوامون عوض شه...هرچی هم بهانه آوردیم افاقه نکرد...آخرش هم دست به دامان خواهرزاده ها شدن که با ماچ و موچشون خر بشم...که شدم...ما رفتیم خولاصه
بعد از گذاشتن نت قبلی به عنوان استاتوس جیتاک بازتاب ها اینا بود..."آره خداییش خیلی ترسناک بود"..."آقو قلبمون اومد تو یقه مون"..."از استرس کنکور لیسانسمم بیشتر بود"...یییی
صب ساعت شیش و نیم داشتم چت میکردم بعد زلزله اومد...پی ام دادم که داره زلزله میاد باز...و بعدش دی سی شد اینترنت...بنده خدا فک کرد من مردم دیگه...زهرا رو هم سکته داد حتی...باز خوبه موبایل قطع نشده بود اسمس زهرا رسید و تونستم جواب بدم...ولی بد سکته دادم
صب ساعت ده اومده میگه میشه بوست کنم؟...منم خواب بودم...پاشدم بغلش کردم بوسش کردم دوباره خوابیدم...ساعت یازده از خواب بیدار شدم...تو اون یه ساعت خواب انقد در موردش خواب دیده بودم که شک کردم واقعاً اومده همچین چیزی گفته یا نه