بابام روز اول که زلزله ها شروع شد سومی رو رسید خونه...بعد شروع کرد نماز آیات خوندن که چارمی هم وسط نمازش اومد...بعد خب از اون روز هی پس لرزه س که میاد...و طبیعتاً هی نماز آیاته که بابای من میخونه...منم نگه داشتم وختی تموم شد با یه نماز آیات سر و تهشو هم بیارم
هر از گاهی با سنا بیرون رفتن و دل بهش دادن لازمه ی زندگیمه...کودک درونم رو همبازیش میکنم و هر دو کیف میکنیم شدیییییید:پی...دستشو که گرفتم و دوییدیم باهم و قهقهه خنده ش بلند شد یاد اون سری افتادم که توچال موقع پایین اومدن دستشو گرفته بودم و می دوییدیم
ای دی اس ال داریم اما به مویی بسته س...در این حد که تلفن که مشغول میشه چن دیقه اولش قطع میشه و دوباره وصل میشه...بعد هیچی دیگه هرکی دس به تلفن میزنه از نگاه های چپ من و خواهرم در امان نیس
اعتراف میکنم من بچگی همیشه فکر میکردم مشروح اخبار ینی خلاصه ش...و هر روز ساعت 2 که بابام اخبار گوش میداد از بابام میپرسیدم مشروحش رو نگاه میکنه فقط آیا؟...و بابام با لبخند ژکوندی تأیید میفرمودن...و من ابلهههه خوشحال میشدم
خواهرم و بچه هاش خونه مون هستن...بعد بچه ها بیدار که هستن همه ش جیییغ دااااد دعواااا...تو اون سر و صدا من میشینم سر کارم یا درسم...بعد اونا که میخوابن مشغول استراحت میشم به جای اینکه از سکوتشون استفاده کنم...شب که میخوابن هم کارم برعکس میشه که شب شد توضیح میدم
به همکارم میگم که فلان و فلان سیگنال خرید دادن...میگه که آره ولی ضعیفه...اعتباری روش نیس...فلان چیز رو نیگا...مام گوش کردیم...بعدشم بازار رو سپرد به من و رف بیرون...حالا پیش بینی من محقق شده اسمس زدم بهش که خونت حلاله هااااااااا یه کله داره میره بالا
گفته بودم دلیل اومدنم به دنبالر تعطیل کردن استتوسای جیتاکم بود؟ خب دوستان هی درخواست دارن اونجا که یه رونوشت از استتوس های منتشر نشده اونجا و منتشر شده اینجا رو بفرستم براشون
خیلی عصبی و بغضی هستم...وقتی خبرای کشته شده یا زخمیا رو میشنوم شاید چون موج زلزله تا اینجا هم اومده بود انقد عصبیم...چون ممکن بود خودمون الآن عزیزی از دست داده بودیم...یا عزیزمون زیر آوار بود...الآن بگم خدایا شکرت من زنده م و همه زنده ن و نگرانی یی ندارم؟...بگم خدایا شکرت مرکزش اینجا نبوده و اهر بوده؟
دو روزه شروع کردم واسه کنکور میخونم...از اقتصاد خرد شرو کردم...بعد هی میخونم میگم بح بح چقد بلدم من اینا رو...از اون مبانی اقتصاد سه واحدی که پاس کردم منظورمه...بعد بلافاصله خودم میزنم تو دهن خودم که آره جون عمه ت بلد بودی که اون شد نمره ت؟
دیشب همینجوری یهوئکی هوس ورزش کردم...همینجوری تو تعجب این هوس بودم که به ذهنم رسید چطو هوس یه غذایی میوه ای چیزی میکنیم میگیم حتماً بدنمون یه چیزی کم داره؟!...حالام لابد بدنم نیاز مبرم به ورزش داره دیگه