محسن میرجلیلی
یتا کلاغ خَشُک, یَتا پِسُک پنیر دید, نِیش کَشید و جِس رو درخت. یتا روباه داش رَد مَشُد,گُف: به به نِشکِت شَم قناری! چِه پرو بال جووونییی؟! یتا کُچَه بوخون بِیبِینَم صداتَم خَشه؟ کلاغه پنیرا هِش زیر بغلا گُف که برو بَچه...خودتی...من بچه یززم!
محسن میرجلیلی
جالب اینجاست که باید اینجا هم نقابی بزاری روصورتت...آخرش با اسم یک صفحه ای معلوم نیست چند نفر تو رو بپسندن بیای....یعنی هیچ کجای عالم نیست که یه وقتایی از دلت بگی....
محسن میرجلیلی
من عاشـــق نیستم...فقـط گاهـــی که حرف تـو میشــود دلـــم مثل اینــکه تب میــکندگــــرم و ســرد میشـــودآب میشــــود... تنگ میشـــود...
محسن میرجلیلی
فقط تو ایران هست که موقع سبقت از ماشین جلوی تمام سرشون بر میگردونن
محسن میرجلیلی
""" شهر یزد ما خشه """ درس دنیا مگن که شهر یزد ما خشه ... آثار باستانیشو و پشمک و باقلواش خشه // مردم مهربونش به سادگی گف مزنن ... همه جا دوس مدارن چون گف یزدیاش خشه // شهر ما قدیمیه،سابقه تاریخی داره ... منار مسجد و گنبد دورش نماش خشه // کوچه های باریکش سقا خونه کنارشه ... امبار شش بادگیری دیدن بادگیراش خشه // سوغاتی شهر ما خیلی زیادو تحفه هه ... پشمک و قطابش،آخ که چه باقلواش خشه // توی هر کوچه صدای تق تق شر بافیه ... دستمال ابریشمی ، ترمه گل دارش خشه // بیائید هموطنا از شهر ما دیدن کنید ... ما ها مهمون نوازیم صفای مهموناش خشه
محسن میرجلیلی
همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او / و همیشه شریک غم های کسی باش ، نه دلیل غم او
محسن میرجلیلی
آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است. نهج البلاغه.
محسن میرجلیلی
بیشتر انسانها، زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده ...