Mostafa
من 20 ساله که تو پادگانم، منو از 2 سال سربازی میترسونی؟
Mostafa
توسط API
ینی امروز یکی از کارمندای سلف دانشگاه تو سلف سکته کرد مُرد، ینی اون لحظه من اینجوری بودم
Mostafa
توسط API
ینی چند روزه این سوپری کناره خونه بسته شده، ما هم چیز میز بهمون نرسیده (فکر بد نکنید، چیز میز ینی هله هوله، خرت و پرت، خوراکی)
Mostafa
توسط API
ینی عصری از فرط عذاب وجدان اتاق رو مرتب کردم ( جمع و جور کردی؟ په نه په چادر بستم به کمرم از کف تا سقف رو دستمال کشیدم [سیستمِ خودپاسخگویی] )
Mostafa
توسط API
ینی بلال بلد نبودم سرخ کنم، همینجوری خام خامکی خوردم، ینی الان منتظرم که دلم درد بگیره، ینی
Mostafa
توسط API
ینی الان میتونم یه رمان 10 جلدی بنویسم، بس که حرفم میاد الان
Mostafa
توسط API
ینی به نظر من راه پله اختراعِ جالبیه، فقط حیف که آسانسور اومد به بازار پله شد دل آزار، حیف
Mostafa
توسط API
ینی این ترم یه دختره افتادِ تو کلاسمون، هی از استاد سوال میپرسه، مثلا نفهمیدم و یه بار دیگه توضیح بدین و اینا، خلاصه ما هم اگه نفهمیم به لطف چنین دخترایی لازم نیست خودمونو خرد و خاکشیر کنیم بگیم استاد ما نفهمیدیم، خلاصه اینطوریه، بله
Mostafa
توسط API
ینی احترام ریشِ سفید خودمو نگه میدارم هیچی به خودم نمیگم
Mostafa
توسط API
ینی خوش به حالِ گربه ها، دیگه کیسه زباله نباید بذارن دم در، زنگ میزنن چندتا رفقا با هم شب زباله میزنن تو رگ، ینی خوش به حالِ گربه ها
Mostafa
توسط API
ینی یه وختایی آدم یه کارایی میکنه، یه خطاهایی میکنه، یه وختایی
Mostafa
توسط API
ینی اومدم ابرو رو درست کنم زدم چشم رو کور کردم، خلاصه الان نابینام، هلپ می