مصطفی
پول ميتونه سرگرمي رو بخره اما نه شادي رو.پول ميتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.پول ميتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
مصطفی
یکی از بچه ها که پدرشو تو سن ده سالگی از دست داده اینو نوشته: این گوهر گمگشته به دنیا پدرم بود هم مرهم و هم محرم و هم بال و پرم بود هرجاکه زما نام و نشانی طلبیدند آوازه ی نامش سند معتبرم بود
مصطفی
از در آمدي و من از خود به در شدم گويي كز اين جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكن شود ، بديدم و مشتاق تر شدم
مصطفی
حکایتی از خیار دزد خیالباف
مصطفی
يه انگليسي و يه آمريكايي و يه يارو
مصطفی
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس ...!!!
مصطفی
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
مصطفی
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی