دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مصطفی

مصطفی
مرد - مجرد
امتیاز: 1901

دنبال‌شدگان

(367 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(264 کاربر)

گروه‌ها

(22 گروه)

بازدید

مصطفی
مصطفی

شد54 دقیقه اجازه مرخسی میدین؟

مصطفی
مصطفی

شد 49 دقیقه اجازه میدین؟

مصطفی
مصطفی

خوب من الان 44 دقیقه از وقته خوابم گذشته,اگه اجازه بدین من برم بخوابم.

مصطفی
مصطفی

کشیش و مرد مست

مصطفی
3Jokes_Funny (31).JPG مصطفی

مصطفی
3Jokes_Funny (35).jpg مصطفی

تابلوی زجرآور

مصطفی
مصطفی

وقتی خدا داشت شوهر را خلق می کرد، به زنان قول داد که شوهر خوب و ایده آل در هر گوشه از جهان یافت خواهد شد... سپس زمین را گرد آفرید!

مصطفی
مصطفی

بسه یا بازم بفرستم؟

مصطفی
مصطفی

هواپیمایی با 140 مسافر در حال پرواز بود. ناگهان صدایی از بلندگو گفت: من کاپیتان هستم، متاسفانه بال سمت راست هواپیما آتش گرفته و شما می تونید از پنجره ببینید، ولی نگران نباشید... و متاسفانه همین الان بال سمت چپ هم آتش گرفت. همه نگاه کردند دیدند بال سمت چپ هم داره می سوزه. مدتی بعد خلبان دوباره گفت: سکان هواپیما هم آتش گرفته، شما نمی تونید ببینید ولی ما داریم تلاشمون رو می کنیم. اگر شما به زیر پاتون نگاه کنید حفره هایی رو می بینید... همه نگاه کردند دیدند کف هواپیما سوراخ سوراخ شده. خلبان ادامه داد: و از داخل این حفره ها قایق نجاتی رو داخل اقیانوس می تونید ببینید. من از داخل این قایق دارم با شما صحبت می کنم!

مصطفی
مصطفی

علت سقوط هواپیمای ارومیه معلوم شد... خلبان ترکی بلد نبوده، برج مراقبت می گفته: بیابان ده! (یعنی بیابان است)... ولی خلبان فکر کرده برج می گه: بیا... بانده

مصطفی
مصطفی

اگه گفتین حیف نون به قرمز کم رنگ چی می گه؟ قرمز آسمانی!

مصطفی
مصطفی

اینشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوری که به مباحث اینشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز اینشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای اینشتین سخنرانی کند چرا که اینشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. اینشتین قبول کرد، اما در مورد این که اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت. به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس اینشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

مصطفی
مصطفی

... خرش می میره، مردم می گن بریم برای شوخی بهش تسلیت بگیم. وقتی می رن ... می گه: اصلا فكر نمی كردم خر من این همه فامیل داشته باشه!

مصطفی
مصطفی

خدا بعد از آفریدن حیف نون خندید! چون حیف نون تا نیم ساعت به خدا می گفت: مامان!

مصطفی
مصطفی

زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد. مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: "این چاه واقعا کار می کنه!"