مصطفی
...ميره مدرسه دنبال پسرش که اسمش ماشالا بوده. ميره طبقه ي اول، مي بينه روی یه تابلو نوشتن كه : محل نگهداري دانش آموزان با استعداد. از مسئولش مي پرسه: آقا بچه ما اينجاس؟ طرف ميگه: نه داداش. ميره طبقه ي دوم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان متوسط. ميبينه بچش اونجاهم نيست. ميره طبقه ي سوم، مي بينه يه تابلو زدن كه : محل نگهداري دانش آموزان خنگ، كودن، كم حافظه ! با خودش مي گه حتما همينجاس. ميبينه بچش اونجا هم نيست. ميره طبقه ي چهارم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري ماشالا
مصطفی
سه تا ...با هم ميرن مهموني، توي مهموني دوتاشون حسابي ميرقصيدند و نفر سوم هم نشسته بوده يه گوشه و هي ميگفته: زرد، قرمز، آبي... زرد، قرمز، آبي... بهش ميگن: تو چرا نميرقصي؟ ميگه: آخه من رقص نورم!
مصطفی
ه روزیه گاوه میره کلاس زبان وقتی ازکلاس میادبیرون به جای مااااا مااااا میگه weee weee
مصطفی
توسط پیامک
زبونی که نگه دوستت دارم به درد بستنی لیسیدن میخوره!
پس
د
و
س
ت
دارم
ولش کن بستنیش خوشمزه تره!!!

15 سال و 6 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 46 دقيقه قبل