motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل //شنا؟! این وقت شب؟! اینجا؟! نه جداً! حال تو خوب است
motefavet
حالا شده کار هر شب و هر روزم /سردم شده است و از درون می سوزم/ تو شعر مرا بپوش سرما نخوری / من دکمه این قافیه را می دوزم