m.sky
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت/ بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت من زنده از این جرمم و بگذشته مجازات / مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت باید که ببازم با درد بسازم / در مذهب رندان این است نمازم من دربدر عشقم و رسوای جهانم/ چون سایه به دنبال سر عشق روانم
m.sky
از جمع پراکنده رندان جهانم در دهنه بازیگری کهنه دنیا عشق است قمار و من بازیگر آنم با آنکه همه باخته در بازی عشقم بازنده ترین هست در این جمع نشانم ای عشق از تو زهر است به کامم دل سوخت . تن سوخت من ماندم و نامم عمریست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم../
m.sky
قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من . همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند../
m.sky
سلامتی همه اونایی که اونقدر دلشون گرفته که خواب به چشماشون نمیاد اونا که با اینکه میدونن طرفشون راحت راحت خوابیده بازم هر چند دقیقه زیر چشمی موبایلشونو نگا میکنن که شاید یه اس ام اس روشنش کنه../
m.sky
به زخمهایم می نگری ... ؟! درد ندارند دیـــــــــــــــگر ... روزی که رفتـــــــــــــــی ، مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد ! مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند ... ! حرف آخرم این اســـــــــــــــت ... برنگرد دیـــــــــــــــگر !! زنده ام نـــــــــــکن ... !
m.sky
دلم گرفته میخوام بنویسم که شاید یه کم از کوله باره غم هام کم شه میدونی رسم زمونه چیه؟:تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی ../
m.sky
کلّ ِ دنیا را هم که داشته باشی... باز هم دلت میخواد ،بعضی وقتها...فقط بعضی وقتها...اصلا برای یک لحظه هم که شده، همه ی دنیای ِ یک "نفــر" باشی../
m.sky
خدایا خیلی ها دلمو شکستن دیگه تحمل ندارم، بیا باهم بریم سراغشون، من نشونت میدم تو ببخششون ../
m.sky
عارفی را دیدندمشعلی و جام آب در دست/پرسیدند کجا میروی؟گفت میروم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم.تا مردم خدا را بخاطر عشق به او بپرستند/نه بخاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم../
m.sky
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهایه کوچه بیایی کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند میومد.../
m.sky
وقتی عشقت تنهات گذاشت ، نگران خودت نباش که بدون اون چیکار می کنی ، شرمنده دلت باش که یک باره دیگه بهت اعتماد کرد ../
m.sky
آن کس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگهای پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید *دوستت دارم*