m.sky
پنجره ها کلافه اند از سنگيني نگاه منتظرم اگر نمي آيي اينقدر پنجره ها را زجر ندهم چشم هايم به جهنم.....! .
m.sky
مردم خود را با همه چیز خسته میکنند مگر با تفکر واندیشه نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترین ها پایان نمی پذیرد بلكه دیر یا زود برد با آن كسی است كه بردن را باور دارد./
m.sky
چه حاصل شد از تو برای دلم؟....چه در بودنت.....چه در نبودنت.... آمدی همه ی من را در خودت خلاصه کردی......همه ی من شد "تو" آرزو های دور و درازم شد یک کلمه...."بودن تو"....فکر و خیالم را از من ربودی... رویا های رنگینم را سیاه کردی....
m.sky
اشکم به طراوت ترانست ، بژواک که صدایم عاشقانست،ای دوست غم روز جدایی،چون زخم هزار تازیانست../
m.sky
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گمم ! ! ! هم خود را و هم تو را آزار میدهم هر چه قدر تلاش می کنم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هر گز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی . . . .
m.sky
وقتی یه برگی روی زمین میوفته حس می کنم گریه ی بی صداشو حس می کنم چی می گذره به اون برگ وقتی می بینه مرگ لحظه هاشو آخه منم یه برگ خشک و زردم که بی صدا یه عمری گریه کردم../
m.sky
خستگی امروزم را از بیهوده رفتن هایه دیروزم میدانم.امروز میخواهم بهتر حرکت کنم تا فردا دگر خسته از هیچ نباشم./
m.sky
می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه. می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم../
m.sky
بر شانه ی من غمت چو کوهی است در شهر چه بزم با شکوهی است بر دوش من این کجاوه ی کیست اینجا همه حاضرند و او نیست ...
m.sky
امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت...... و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم تا صبحی دیگر طلوعی دیگر …. بای شب همگی خوش
m.sky
همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسی چیزی را بنویس که بتونی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتونی پایش بایستی باشه حرفمو میزنم امضاش می کنم وپاش وایمیستم دوستت دارم خیلی زیاد...
m.sky
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست../
m.sky
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است../
m.sky
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن بر گور عیان کردم افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم ../