nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
خداياتقديرخوبان را آنگونه زيبا بنويس كه جز لبخند آنها چيزديگري نبينيم.
nader
حضورآرامت
اگردركنارم نيست
يادمهربانت
مهمان هميشگي قلبم است،هميشةبيادتم
nader
تو را بین صدها گل پیدا کردمت و سینه جشن عشقت را به پا کردم برای پایان نقطه ی تنهایی تو تنها اسمی بودی که صدا کردم....
nader
کلاغ جان …قصه من به سر رسید …سوار شو …تو را هم تا خانهات می رسانم
nader
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم کم رنگ است ولی دورنگ نیست
نــازی SG
ڪــــــــــــــآش مـــــــــیــشٌـد خـٌــــودٍمـــٌو یـــﮧٍ جـــــآیی جـــــآ بٌگـــذارم... وَ ... بــَـرگــَـردم بــٍـبـــیــــنـَــم دیـــــــگـﮧٍ نـیـــســـتـــم...
مجتبی
کی با دیدن این استرس میگرفت؟