nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم....
nader
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد، از زخم تیشه نترس که وجودت شایسته ی تندیس است.
nader
آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست
nader
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی
nader
مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان کسی می ساخت که من کس نداشتم کسم خدا بود، کس بی کسان
nader
مرد کور روزي مرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!! وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغييربهترين چيزراي زن
nader
ای اشک آرام بریز که غم زیاد است ای شمع آرام بسوز که شب دراز است امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست
nader
سلامتی اونی که ما رو همینجوری که هستیم دوست داره وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن......
nader
خاک عرفات را .آب زمزم را .کوه حرا را .جرات ابراهیم را .طاقت اسماعیل را .وصال معشوق را .صاحب کعبه نصیبتان کند..
nader
اون عشقی قشنگه که یکی توش قربانی شه .فقط یکی..
nader
آنقدر عاشقانه زندگی کن که اگر رازهایت فاش شد بغض دنیا بشکند..